امروز داشتم از کلاس می رفتم خونه تو کوچه 2 تا پسره کرمو ازم اومدن آدرس الکی بپرسن بخندن تا اومد پسره دهنشو باز کنه با تمام وجود بهش زبون درازی کردم
تا خونه داشتم به قیافشون می خندیدم!
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
منم افسانه ی آفرودیته دختر زئوس الهه ی عشق، بخشنده ی زیبایی و جذابیت و بر فراز کوه های المپ به شما می نگرم
3 می خوای نظر بدی؟:
خودتو به یه روانپزشک خوب معرفی کن :)
خوش به حالشون :دی حالا چی گفتن؟!
نکن دختر کوچکم ، شاید تحریک بشن و زبون بسته یا بهتر بگم بی زبون بشی :] تا می توانی موهای فرشته را بکش ، از من به تو اجازت !! :]
ارسال يک نظر